گزارش تصویری

بیمارستان محک تو یکی از زیباترین و خوش آبوهواترین مناطق تهران قرار داره و شکوهو عظمتش چشم هر بیننده ای رو خیره میکنه..

اما دلت میگیره که اینهمه کودک با یه بیماری سخت رو تختای این بیمارستان بسترین.

 

 

ازدحام ماشینها جلوی ورودی محک

 


سر در محک

 

 

نمای دیگری از محک

 



بادکنکی که با کمک مردم به قیمت 3600.000 رسید و بعدش رهاش کردن با هزاران بادکنک ریزو درشت دیگه.. گفتن قبل رها کردن بادکنکا برای شفای همه بیمارا دعا کنید

لحظه خاصی بود دم غروب نزدیک اذان  اشک تو چشمایی همه حلقه زده بود مخصوصا وقتی بچه ها رو میدیدیم که از پشت پنجره اتاقاشون معصومانه به مراسم نگاه میکردن

 


غرفه های مواد غذایی خیلی زود خالی شدن ..غرفه های صنایع دستی .غرفه هنرمندان..غرفه پوشاک هم داشتن..که عواید حاصل از فروش همشون به صرف محک میرسید

 


جهانگیر شاه قهوه تلخ در غرفه هنرمندان

چند بازیگر دیگه هم بودن که اسماشونو نمیدونم

.

.

و در پایان

قلکمونو تحویل دادیم و  محکو ترک کردیم

 به محک فکر میکنم به بچه های کوچیکی که با شجاعت با بیماری مهلکشون دستو پنجه نرم میکنن.

خدایا همه این فرشته های کوچولو رو به خانواده هاشون ببخش.

بذار به بازیهای شاد کودکانشون برگردن و از زیر سرمهای طاقت فرسای شیمی درمانی نجات پیدا کنن.

آمییییییییییییییین.

سر نمازاتون براشفای همشون و برای همه بیمارا دعا کنید





 

/ 9 نظر / 12 بازدید
آنو

الهي آمين دلم گرفت! مرسي از گزارش تصويريت خانومي

تستر کوچیکه

آخی بغض کردم [نگران] انشالله زودی همشون شفا بگیرن [فرشته]

عالیه

سلام من از محیط محک یلی خوشم میاد یک جور آرامش خاصی داره همه صادقانه کار میکنن و همه و همه آرزوی بزرگی دارن شفای بچه ها هروقت برای محک پول میریزم یا گاهی سر میزنم هرچی درد تو زندگیم دارم فراموش میکنم وقتیی کوچولوهایی میبینم که بیماری ای بدتتر وو سخت تر ازمن دارن که حتی اسم بیماریش خود به خود مارو یاد مرگ میندازه وقتی از اینکه مجبورم هرجا میرم با خودم قرص ببرم و برگه ای در رابطه با خودم که اگر جای غریبی حالم بد شد بقیه بهترین کار رو بررام بکنن نارراحتم و همیشه به بهانه حواس پرتی عمدا جا میذارم که ... ادامه در نظر بعد

رهگذر دنیا

سلام زری گلم. خیلی جالب بود اگر چه من همه عکس ها رو نتونستم ببینم . یعنی بعضی هاشون باز نشدن. خوش به حالت که این کار بزرگ رو کردی.

عالیه

که شاید لحظه ای یادم بره الان ممکنه خون دماغ بشم یا تشنج کنم یا عصبمم کار نکنهه ... وقتی اونارو میبینم که چطور سررمم های وحشتنناک شیمی درمانی همیشه بهشون وصله از اینکه حواسم به لرزش دستهام بااشه مبادا زیاد بلرزه و الان تشنچ کنم و باید زود قرص بخورم نااراححتت نمیشم کاش منم صبری مثل اونا داشتم و هرماه دو هفتش رو افسرده نباشم که من مریضم و ... و از زندگیم سیر بشم خدارو شکر مییکنم و از توهم متشکرم که بازهم یاد من آوردید آرامش محک رو ... توضیح : من یعصبم مشکل داره اگر بهم هیجان وارد بشه یا خون دماغ میشم یا پای راستم بی حس میشه و اگر زیاد باشه تشنج میکنم اما الان خوب خوب شدم انگار تمام اون ها یک خخواب و یک روییا بود اما بازهم باید مراقب باشم موفق باشی و پایدار

انا

واقعا عجب کار خیری انجام دادید[پلک]دل چند نفرو شاد کردی افرینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن[دست]اجازه هست لینکت کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[دست][دست] اگه هست لطفا بهم بگو منو بانام زیر چتر خاطرات من لینک کن عزیزم [ماچ][ماچ]

عالیه

ممنون عزیزم 1 سالی میشه که خوب شدم و اونم بخاطر محک بود چون اگر بچه های اونجارو نمیدیدم نمیتونستم باخودم کنار بیام اون زمان بعد از گذشت 1 سال از تشنجهام هنوز قبولش نکرده ببوددم وو اگر اوونارو نمیددیدم نمیتونستم ممنون بابت دعای قشنگ خوب خوبم هر از گاهی اینجوورریی میشم موففق باشی

منم

امیدوارم همه مریضها خوب بشن و دست شما هم درد نکنه خانومی